زخمهای هشداردهنده

دایی بزرگم حسن آقا یه مرد زحمتکش که راننده تاکسی بود و مدت زیادی از عمرش رو پشت فرمون گذرونده بود و توی کرج زندگی میکرد و همیشه میگفت: «آدم باید نون بازوی خودش رو بخوره، نه منت کسی رو بکشه.» اما خب، آدم وقتی پای درد خودش میرسه، انگار همیشه یه کم بیخیاله… همیشه […]